رضا قليخان هدايت

1266

مجمع الفصحاء ( فارسي )

در هجو حميد الدّين نامى گفته است چند گويى سخن ز بخل حميد * سخن يافه گفت كم بايد جود ازين بيشتر چگونه بود * كو به روزى كه خلوت آرايد كمكى گوشتش برى بفلان * صد منت دنبه جود فرمايد و له ايضا اين بس شرف سفر كه در عالم * تاريخ ز هجرت پيمبر شد بر من سفر از حضر به است ار چند * اين شد چو نعيم و آن چو آذر شد بس كهتر طبع ابله انديشد * كو كرد سفر حكيم و مهتر شد * * * دل منه بر زنان از آنكه زنان * مرد را كوزهء فقع سازند تا بود پر دهند بوسه بر او * چون تهى گشت خوار اندازند * * * عمر دراز گرچه ز هر نعمتى به است * بد نعمتى كه عمر دراز است در نياز اندر نياز عمر دراز اى برادران * عمر دراز نيست كه جان كندن دراز * * * اى برادر گر عروس خوبت آبستن شده است * اندرين مدت كه بودى غايب از نزد عروس بر عروست بدگمان گشتن نبايد بهر آنك * ماكيان چون نيك باشد خايه گيرد بىخروس * * * جمال مجلس باشد بمردم دانا * اگرچه باشد جاى نشست پايگهش چنان كه زينت هر بيت را ز قافيه است * اگرچه پايگه بيت هست جايگهش * * * مثل آنكه او بود احمق * مردمان فيلسوف خوانندش